تبلیغات
قایق کاغذی - .
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
چهارشنبه 25 بهمن 1396 :: نویسنده : مونا مشتاق       

آن رشته متصل ز زلف را بردند

ایمان و قرار را با هم بردند

من تا به خودم رسم خودم را بردند

دستت نرسید دلم را بردند

گفتم بنشیم كه تو شاید آیی

ایمان و قرار و رشته را باز آری

ایمان و قرار و رشته از دست برفت

دل چون نرسید عقل هم آخر برفت

گفتند که زلف پر ز پیچ و تاب است

ایمان و قرار کشک و آب و کاه است

دل بی دل و و دهلوی کمی در کار است

از خود بی خودی کمی کم از اعجاز است

 

 

٢٤ بهمن ٩٦

مونا

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :