تبلیغات
قایق کاغذی - 8:21
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
شنبه 18 آذر 1396 :: نویسنده : مونا مشتاق       
ساعت ٨:٢١ دقیقه است
من هنوز از درد به خودم میپیچم
از تو رها نمیشوم
بیرون نمیایی از اعماق وجودم
هر لحظه آنقدر بزرگتر میشوی
كه گویی لحظه ای درنگ كنم و
دهانم را برای نفس عمیقی بگشایم
بیرون خواهیدجهید
٤ دقیقه ی چهارساله گذشت
درد بیشتر میشود
درد داری رفیق
از من جدا نمیشوی
بس كه درد بی درمانی
بیا سر زندگی شرطی ببیندیم
با بكش!
یا بكش!

١٥ آذر
مونا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :