تبلیغات
قایق کاغذی - دیر آمده
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
چهارشنبه 12 مهر 1396 :: نویسنده : مونا مشتاق       

در هوایش نفس كشیدم و نكشیدی
در خیابانش قدم گذاشتم و نگذاشتی
رد ذكر نامت را با هر بازدمی نشانه گذاشتم
با آنكه جغرافیای بزرگی داشت 
و جمعیتی زیاد
و اگرچه سالها گذشت
اما
نامها به صاحبشان رسیدند
وقتی ...
بر درختانش سلام نهادی و نبودم
و بر لبخندها خندیدی زمانی كه میگریستم



٥ مهر ٩٦
مونا مشتاق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :