تبلیغات
قایق کاغذی - طبع
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : مونا مشتاق       


گرگی را دیده ام، دلش بز

و بز همه اش سردی است

... صفرا می آورد !

بلغم جمع می شود !

فردا را منتظرش نمی مانم

دیروز نیامد !

امروز هم تمام شد !!!

باز می گرددم

همانجایی که گاوهایش گرمی است

طبعم را تغییر میدهم

مزاجم سازگار شود !!!

راه نرفته را نه

آمده را بازمیگردم !!!

 

 

مونا

19 شهریور 1391





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1391 03:35 ب.ظ
قشنگ بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :