تبلیغات
قایق کاغذی - آب در کوزه
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : مونا مشتاق       

چیزی که مرا خانه خراب کرد...

نه سیل بود ، نه باران

نه آه و نه نفرین

... فاصله ای که بلندتر شد

..... نگاهی که دریغ تر شد

....... و صدایی که بیشتر خفت!

من خسته از بلندها و دریغ ها و خفتن ها

آرام نشسته ام گریه سر از لج بردارد،

چشمی تازه کنم !

 

2 اکتبر 2011

مونا_هند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 دی 1390 11:03 ب.ظ
کردم سفر از کوی تو شاید روی از یاد...
افسوس که جز یاد توام همسفری نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :