تبلیغات
قایق کاغذی - عروج
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
جمعه 16 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مونا مشتاق       

چون باران ببارد من دیگر رفته ام

پس بگو باران زودتر ببارد

 

 

امروز تو پر بزن که من رفتنی ام

آسوده مشین ببین که من رفتنی ام

با غیر بپر یقین که من رفتنی ام

من را تو ببخش بدان که من رفتنی ام

گورم تو بکن که زود من رفتنی ام

سرﱠم بگشا به حق که من رفتنی ام

غمگین منشین اگر که من رفتنی ام

هر روز بگو که شکر من رفتنی ام

فریاد بزن بگو که من رفتنی ام

خاموش نشین که صبح من رفتنی ام

شب ها بسرا که باز من رفتنی ام

بر من منگر بجنب من رفتنی ام

افسوس مخور عجب که من رفتنی ام

هیهات مگو فقط که من رفتنی ام

فکرم تو بخوان بفهم من رفتنی ام

بر من ننواز دریغ من رفتنی ام

ترسیم نکن به واقع من رفتنی ام

عشقم تو نخوان سحر که من رفتنی ام

فکرم تو نکن رهان که من رفتنی ام

قلبم تو نخواه حذر که من رفتنی ام

دردم ندوا که عاقبت رفتنی ام

آسوده بخواب که لاجرم رفتنی ام

قلبت نخراش چه سود من رفتنی ام

با خلق سرا ، سرا که من رفتنی ام

بر لب بدعا ، دعا که من رفتنی ام

بر من تو نزار بدان همه رفتنی اند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :