تبلیغات
قایق کاغذی - هجومی قلمین
 
قایق کاغذی
یک قایق کاغذی که آرزوهایم را تا خدا برد...
جمعه 16 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مونا مشتاق       

قلم بردست،

 آمدم.

آمدم تا ،

عشق را بر بردار نهم

در این بردار

عشق من ،

نه اول است

و

نه آخر

بردار زندگی ام بر عشق منتهی نشود

من عشق را در میانه می نگرم

تا عشق می روم ز ابتدا

و با عشق می روم تا به انتها

من آن را نفهمم

که عشق پایانش است

و

 گاه تنها آغازش

من در اندیشه ی عشق الهی ،

به فلسفه ی اثبات وجود خود می نگرم

عشق دانه ای است

 به شوق کمال

آنچه که بایدش ،

هستی یابد

من عشق را با خدا می فهمم

من عشق را در خدا می بینم

من عشق را خدا می نامم

تنها خدا.

 

25/11/85

مونا






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!
مدیر وبلاگ : مونا مشتاق
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :