تبلیغات
قایق کاغذی
قایق کاغذی

گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!


روز نو ، روزی نو!

بوی قهوه ی تازه به دم رسیده...

بخار نفس های من بر پشت شیشه...

مرغ همسایه دیگر غاز نیست !!!

..... سلام !

 

30/10/88

مونا



یکشنبه 11 بهمن 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

یک دندان از من، یک نگاه از تو ...!

هیچ کس از کشیدن یک دندان...

...

..... چیزی به ارث نمیبرد

و من امروز ،

تو را وارثم ...

...  که از الف به الف می روی !

 

26/10/88

مونا

دوشنبه 28 دی 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

ممم !

میم اگر با میم همراه شود

حفره ای میشود و ...

... همه  را می بلعد!

..... من در شروع میمانم

و به شروع می روم!

26/10/88

مونا



دوشنبه 28 دی 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

دلتنگی

دلتنگی ات مرا زیبا تر می کند...

... به زشتی برسانم!

 

26/10/88

شنبه 26 دی 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

هضمیات

معده دیگر بغض را هضم نمی کند...

... بالا بایدش آورد!

 

9.10.88

مونا

جمعه 11 دی 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

کاشت...داشت...برداشت

چشمانم را در خیسیشان خوابانده ام ...

.. جوانه زنند!

29.9.88

مونا

                         



جمعه 11 دی 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

سوگند نامه!

به خدای و خداوندی ات برای من ، برای او ، برای همه ی آنان که می دانند و آنان که نمی دانند به خداییت .....

..... سوگند!

در خواب هم هرگز به رویا کشیده نمیشد که خارا نرم شود ، زهر شهد و ناگوار؛ گوارا !

سوگند بر پشت سوگندهای پیشینم ...

که دیوانگی ات را نظاره نمیکردم که دوش کاش مرده بودم اگر نیت بربسته بودم حال و روز ویرانت را که نانی که در کاسمان پدر گذاشت نه که عقل و هوش برده باشد ، که آورده است!

لعن مکن که گویا دیرتر آمده زودتر رفت و هزاران ماهی مرد و کی سراغ شمع های امروز تولد سال است نیامد!

به همان اندازه که آمدنم بر قضا ، رفتنم بر قدرکه فردا فهمیدم دیوانگان بودن را نه ، نبودن را عاشقی خوش است!

سوگند!!!

که شعائر عقل را به عالمی دیوانگی نگرفته ام که بمانی حیران و دید چه شد!؟

کودکمان به بلوغ نخواهد رسید که نطفه ای در میان نبود. حالا می مانیم تو با ماندن در خیال گهواره ای که تاب میدهی و به ابدیت میرود و من مانده ام در اعجاب! حکمتی بود که لالایی را کسی سرلوحه نداد!

من گریه های هرگزنکرده ام راحواله بر سر قبری تهی از مملو قصیده سروده ام که حتما هیچ ها با ندبه های تو آمرزیده خواهند شد!

کمی رباعیات بخوان ؛ خیام! شاید شکل دیروزم و امروزت کمی بهم بخورد!

سوگند به اطهریت بزرگواری ات که رفتن نه کنایه ای بود و نه مراوده ای که یادت هست حتما من که یادم نیست من رفتم که بمانی که تنها نباشد و نگو ؛ نمیخواهم بدانم چرا تنهایت گذاشت. تبش معرکه میاور که در جدال با زندگی اش او شرق میرود من مغرب او سما و من زمین !

... سوگند!

نه میدانم چه شد نه میدانست و تو حتمامیدانی خارا چرا نرم میشود!؟

 

6/8/88

مونا

 



پنجشنبه 7 آبان 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

سیل خروشانم آرزوست ...

بزن باران

دلم در داغی اش غلطان!

 

23/7/88

مونا

پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

آیدا شب بی تو سرد است

دل بی تاب

به شب لرزی دچارم

... دیریست!!!

دل جای تو را به کس نتواند داد!

 

 

23/7/88

مونا



پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

هوای خنکی است

در داغی حرفهای تو ...

... لرزیدن!

گویند گاه آدمیان قبل از مرگ میلرزند!

... کمی مرا به زندگی برسان!!!

 

23/7/88



پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

لرز...

... تب

تب ...

...تاب

..... یک قطره اشک مرا مهمان کن!

 

23/7/88



پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

دوستت می دارم!

14 دقیقه گذشت از ماتم...

اکنون...

چشم به انحراف پنهان اشک دچار است!

تب احساس...

دلپیچه ی روح...

.

.

.

همه یگ روز میمیرند!

 

23/7/88

مونا

 

 

 

 

 



پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

و اینچنین انسان

تنها زاده

و تنها مرده

و من اینچنین تر...

زندگی!!!

 

23/7/88

مونا

 



پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

سحر

یک دقیقه گذشته از فردایی که اکنون است ، تو نیستی بی تاب خواهم بود تا سحر ، سحر !

نمی دانم داغی داغ دیدگی ات را کدام قند حلاوت دیده ای آب خواهد کرد که عطش چشمان هزار سال است ندیدمت به انتظار نشسته  تو هوای دل را بارانی کنی که از قبل از تولدم به خشکسالی افتاده ام !

کسی یادش نیست که باد ما را یا طوفان پنجره را نبند سحر بوی لطافت می آید و کابوس دوری واقعیتت که نیستی سخت در محبتش به آغوش می کشدم مرا برهان از اسارت چند قدم بیش از تو فاصله نیست نی نی چشمان کی از تو خاموش که نمی شود فریاد زد که همیشه کسی خواب است و من ساعتها را از ثانیه ریش ریش نموده ام که آذر به آذر ، فروردین به فروردین چه میشد اگر نشدنها میشد؟!

می شود که بشود که نشدنها دیگر نشود و شدنها بماند... خوابی یا بیدار محزونی یا مسرور.....؟ نمی دانم می دانی که نمیدانم و چقدر دلم می خواهد که بدانم تا دیگر ندانسته نمانم!

 

 

13/7/88

مونا

 



جمعه 17 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

...

در گلدانت کمی هراس بکار ...
... باید شاید نه حتما می شود با جسارت آبش داد تا...
... حماقت میوه ندهد!

 

6/7/88

مونا



پنجشنبه 9 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

خوشا درازای راه را خوش است!!!

که من سماجت در هم پیچیده ی کودکی ام را هنوز ...

.

...

.....

کمی از یاد برده ام گوییا!

... که هنوز درگیرم که زندگی پشت بر من می کند

و یا من دست بر چشمانم میگذارم قایم باشک بازی؟!

... یادم میرود کجا قایم شده ام خودم را پیدا کنم!

او که مرا به یاد دارد چرا یادزدودگی ام را از یادم میبرد؟!

خوشا راه را که دراز است ...

... و خوشا من را که سمج!

 

 

1/7/88

مونا

 



چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

کفر می خوانم!!!

از آن رو که هیچ تن نخواهد فهمید

نه فلسفه نه!

فلسفه!!!

از آن فلسفه هایی که منطق نمورت خشکی اش را نمی طلبد...

کفر می خوانم!

خود فلسفگی ام را شاهد باش

... که آفتاب عمود تر خواهد تابید!

 

 

1/7/88

مونا

چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

دلم تنگ تنگ تنگ است

کسی به اندازه ی یک وجب هیچ کجا دارد؟

ناکجا آبادی را هوای همه جا خوش نمی آید...

... الا هیچ کجای ناکجا آبادشان!!!

 

 

1/7/88

مونا

 



چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

 

... برسان سلام ما را.....!

آب؟

باد؟

خاک؟

آتش؟

.....بدرور!!!

 

31/6/88

مونا



چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

از نام من،

که هزاران تن را...

کدام خدا؟!

و کدام عاشق؟!

منی چون من کافر

و کافری چون من ماکر!

31/6/88

مونا



چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

همه بود آرزویم...

نه سامان

هم قرار

... و سبزه فرزند انتظار آدمی!

...آرزویم هیچ است!!!

 

 

31/6/88

مونا



چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

در آینده...

در پنجمین روزهای فصل زندگیم،

...تو آمده بودی!

 

 

25/6/88

مونا



چهارشنبه 1 مهر 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

هنوز از دیروز نگذشته ،

من رخت ها ی عافیت روحانیتم را به خشکی نرسانده...

..... و اثر شماتت برگهای خواب خشکی دیده را به قلم نرسانده ،

خسته ام !!!

می دانی چند بهار از بهارمان گذشته؟‍!

کمی تعلل گاهی ... باید ... شاید ... !

می روم منت ماندن را ، کام دل دلبستگان!

کاش نوک خنجرهایت قلبم را عاشق نبود

که از آن آخرین بارهای همیشه که هست

هنوز قطراتی مانده !

16/6/88

مونا



دوشنبه 16 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

در ازل تو نیامدی

مرا با کجاوه بردند هل هل کنان

پا زین نموده بودم اما ،

... هوهو کنان بروم!

با تو بی تو شد !

تا ابد مرا نه تنها به تو به خود هم پس نخواهند داد دیگر!

 

 

12/6/88

مونا

 

 



شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

من در میان باید و نباید ایستاده ام

دستی چرا به آسمان نمی کشد مرا؟!

 

 

12/6/88

مونا



شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

در عبور از هرآن مجاری ممنوعیت است!

کسی از چشمان من عذر خواهد خواست...

... که ترسانده است!

 

 

12/6/88

مونا

 



شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

روح کودکان مرا میفهمند!

... که تو بزرگ شده بودی...

..... که کار از کار گذشت!

 

 

12/6/88

مونا

شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

دیگر تو را نمی شود فهمید!!!

... سرایت از تو !

... صراحت از من !

 

 

12/6/88

مونا

شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

دیگر خواب فلسفه نمی رباید مرا

منطق گردن کلفت کرده!!!

 

 

12/6/88

مونا

 



شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()

!

مرگ مرا قطعیتی نیست

... که بی اذن نمی توان رفت!

دست کودکی در دست دارم...

.....به نام واقعیت!

 

 

12/6/88

مونا

 



شنبه 14 شهریور 1388 توسط مونا مشتاق | نظرات ()



گاهی...شاید...نباید...یا...باید! می شود ... نمی شود...میخواهم...نمیخواهم ! من... تو...او...ما...شما...ایشان...!
خوب جسارت بود حرفها را بر کاغذی نوشتن قایقین! چه کس با من همسفر خواهد بود خوب میشناسمش... ، خودم ! برایم دست تکان دهید که سلامتان را به خدا خواهم رساند!!!


عمومی

مونا مشتاق

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0